توی جشن نوروز 88، که برای بچه های 84ای (که دایناسورهای دانشکده بودن) برگزار شد- البته سوای بقایای 83ای های محترم- یک مراسمی بود برای انتخاب "ترین" ها.و بنده و آقای "د" به عنوان "سوتی ده ترین" ها انتخاب شدیم.چند وقتیه میزان سوتی های من به صفر میل کرده.هر چند که دو سه هفته پیش،جلوی دوست پسر دوستم، تعداد معتنابهی سوتی از خودمان بروز دادیم.اما برای منی که روزی nتا سوتی خفن میدادم، که هفته ای دو سه تا سوتی چیزی نیس!!!(سوتی های من موضوعی برای خندیدن های دسته جمعی خوابگاهی بود!یادشان گرامی...)
افتضاح ترین سوتی من برمیگرده به تابستون سال 84.اون سال تابستون،من دوره زبانم رو تموم کرده بودم. و بشدت دلم کلاس زبان می خواست.تصمیم گرفتم برم سر کلاس دوستام اینا.(استادمون مشترک بود.).یادم نره بگم که کلاس خیلی مختلط بود!!!!و آقایون هم در اون کلاس حضور به هم می رساندند.
ما رفتیم سر کلاس و ازقضا، بحث سر لزوم ازدواج و advantages & disadvantagesش بود.بحث بسیار داغ بود و استاد هم طبق معمول داشت قمپزهای بس عجیبی درمی نمود.بنده هم تصمیم گرفتم که به عنوان مادر عروس اینا چند کلمه ای سخن برانم.موبایلم هم اون روز هی زنگ می خورد و از خونه مدام تماس می گرفتن باهام.(اون روز یه نفر از آموزشگاه زبان به خونه تلفن کرده بود و سراغمو گرفته بود.با اینکه من اونجا بودم.)اهل خونه خیلی نگران بودن.من چون میخاستم نطق کنم جواب تلفنم رو نمی دادم.و جالب بود که مامانم تصمیم گرفته بودن زنگ بزنن به دوستم معصوم که سر اون کلاس بود!
بالاخره لحظه موعود فرا رسید و نوبت من شد که ابراز نظر کنم!بنده میخواستم بگم که "یک خلاء هایی در وجود زن هست که فقط یه مرد می تونه پرشون کنه". اما اینقدرهول کرده بودم که نه یادم می اومد خلاء چی میشه و نه حتی روح.(اون وقتا مسئله روح و اعتقاد به اون،خیلی برام کاربرد نداشت!)برای اینکه کم نیارم عرض کردم که “There are some HOLES in a WOMAN’S BODY,that only a man can fill ‘em!!!!”
کلاس رفت رو هوا!!!و استاد بی چشم و صورت هم که از خنده سرخ شده بود گفت “holes?like your nose or ear?” و من که نمی دونستم چی باید بگم و نمی خواستم کم بیارم ٬گفتم “yessss!” من کلمه "hole "رو به جای "خلاء" و “body” رو به جای روح استفاده کرده بودم.خدا رو شکر که مامان اون موقع تلفن کردن به معصوم و من دیدم انگاری قضیه جدیه!از کلاس زدم بیرون و حضار رو با غش غش های خنده و ضورت های سرخ و چشمان اشک افتاده، تنها گذاشتم.
نیش استاد با دیدن من،تا هفته ها بعد گشاده می شد و بسته نمی شد!خودم هروقت یادم میاد می ترکم از خنده! و از پتانسیل های خودم تعجب می کنم!
پ.ن:باز هم دارم میرم کلاس زبان.با همون استاد عزیز!فعلا که با تزهای عجیب و غریب استاد دوست داشتنی ام،توی writing خیلی ضعیفم !
+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه 29 آبان1388 و ساعت
11:41 بعد از ظهر |