۱-مهمترین فرد چهاردیواریم بابا است که خیلی وقتها پدر صدایش می زنیم.پدر آدم با اقتداری است که پشت احساساتش قایم می شود خیلی وقتها.بابا همیشه نقش اول همه ی قصه هاست.همیشه قهرمان خوب قصه هاست که آخرش همه ی آدم بدها را به سزای عملشان می رساند و بهش مدال افتخار هم می دهند.بابا مثل زورو است.کسی هم حرف روی حرفش نمی زند.البته این روزها کمتر ٬چون بابا خیلی سنتی فکر می کند.درست مثل خیلی از پدر های امروزی...
۲-بابا همیشه یک دستیار دارد به اسم مامان.مامان مهربانترین و ساده دل ترین دستیار دنیاست.مامان همیشه روی خوب سکه ها را می بیند.همیشه ورقهای خوب توی دستش می افتد.همه ی آس ها دست اوست.مخ بابا هم همینطور!البته مامان با همه ی خوبیش خیلی کلفت سخن است!گاهی وقت ها حرف های نیش دار میزند و کاری می کند که آنجای آدم بسوزد....
۳-این چهار دیواری یک زوروی کوچک هم دارد که دارد توی سرزمین های دور دست زندگی می کند.این زوروی کوچک دقیقاً شبیه باباست منتها نه سنتی.خیلی اُپن است.من عجیب غریب دوستش دارم.یک جورهایی نصف الگو های ذهنیم را او ایجاد می کند.آدم باحالی است.عجیب هم دوست داشتنی است...
۴-نفر بعدی آدمهای چهار دیواری من یک معلم است که کلی درس فنی خوانده.آدم آرامی است.برای اثبات حضورش هیچ کاری نمی کند.فقط گاهی غرغر می کند و ته دل آدم را همچین خالی می کند انگار که یک بیل مکانیکی آورده باشند و همه ی اعضا و جوارح درونت را کنده باشند و برده باشند٬ ریخته باشند توی زباله دانی...
۵-نفر بعدی یک نقاش است.یک نقاش که هیچ وقت نشان نمی دهد درونش چی می گذرد.همه ی حسش را می ریزد توی رنگ ها.می ریزد توی کاغذ های کلفت خیس.آبرنگ کار می کند آخر.اینقدر کارهاش دلنشینند که نگو.تازگی ها هم به نمایشگاهش فکر می کند.خیلی هم عاقل است این را یادم نرود بگویم...
۶-نفر بعدی آدم جالبی است.یک جورهایی یک بیزنس مَن به تمام معنا...خالی بند خوبی هم هست.خلاصه یک بازاری تمام عیار است هاااا.یک کمی هم خسیس است.از آنهایی که وقتی باهات کار دارند بهت میس کال میزنند!آدم "زی زی" ای هم هست.خلاصه...
۷-نفر بعدی که همسر آقای بیزنس مَن باشد یک خانم به تمام معناست.از آن کدبانو هایی که آداب شوهر داری و بچه داری و اینها را باید بروی ازشان یاد بگیری.از آن عروس هایی که هر مادر شوهری آرزوی داشتنشان را دارد! تازه٬خیلی هم آدم تیزی است.بهتر است که هیچ وقت بهش دروغ گفته نشود چون مثل خانم مارپل ته و توی قضیه را در می آورد و خدا به داد فرد دروغگو برسد...اما مهربان است و بخشنده.درست مثل مامان!
۸-نفر بعدی که هنوز نمی شناسمش!از آن آدمهایی است که می گویند جسور است.اما نه از نوع "مشمئز کننده"اش!خیلی هم سر و زبان دارد.از آن پدر سوخته هاست.خیلی هم بی تربیت است.البته همیشه این جوری نیست.خیلی کتاب می خواند.زر هم زیاد می زند البته!خیلی هم چایی می خورد...
۹-و اما آخرین نفر پسر بچه ی تخس و سرتقی است که گاهی وقتها از شیطانیهایش دادمان میرود توی هوا.پسر بچه ی به شدت باهوشی است که هیچ چیزی از یادش نمیرود.یعنی نمی توانید خرش کنید به هیچ وجه!این پسر بچه ی باهوش مرد عنکبوتی هم زیاد دوست دارد.توی بازی هایش من همیشه شیطان سبز هستم...(پرنسس فیونا!!!!!!)
تبصره ها:
*یک نفر دیگر هم هست که نمیدانم هست یا نیست.بهتر است از خودش بپرسم.اما خب بهتر است که باشد.یعنی باید باشد.همه ی خیابانها موقع پرسه زدن هام٬ بدون او چیزی کم دارند.اما خب از آن آدمهای احساساتی است که دوست دارد فقط مهربان باشد و بس...بی توقع ترین آدمی که تا حالا دیده ام!
*راستی توی آدم های چار دیواری من یک "مامان"ِدیگر هم هست هااااا! مامن خوبی هم هست.فکر کنم توی بغلش جا بشوم!از آن مامان هایی است که یک جاهایی حرف٬ حرف خودش است!بهتر است برایش ناز نکنید چون دیگر نمی بردتان دیسکو و شما مجبورید همه ی آخر هفته را بنشینید توی خانه و تلویزیون تماشا کنید.مامانِ دیگر٬ آدم خیلی درد کشیده ای است .طرز فکر جالبی هم دارد.خیلی هم قشنگ می خندد.
پ.ن۱:دیدید همچین کم هم نیستیم هااااا!اگه تونستید منو پیدا کنید؟
پ.ن۲:کم کم به حیاط این چاردیواری هم سر میزنیم...
پ.ن۳:راستی دیدید چقدر فک و فامیل دارم!

