*اول از همه اینکه قصه ی ما به سر رسید(البته فکر میکنم!).
*دوم از اینکه پری داره میاد ایران و تا ۱۰ روز دیگه تو خاک اصفهانه و یحتمل داریم با هم قدم میزنیم.بهش قول دادم بریم ساندویچی!میگه دلش واسه ساندویچای ایران لک زده!
...
*تازگیا یه نفر پیدا شده که در حد مرگ توانایی به هم ریختن اعصاب منو داره!شاید مجبور شم از دایره ی دوستیام حذفش کنم.هر چند که بودنش (اگه نخواد اذیت کنه!) خیلی لذت بخشه.الان دلم نمی خواد حذفش کنم٬اما شاید این کارو بکنم!تجربه ی شیرینی ندارم از بودن این مدل آدما توی دنیام!
*آقای "شرک" هم داره میره سربازی.و متاسفانه من نمیتونم قیافه ی کچلشو ببینم!کلی میخندیدم اگه میدیدمش!اما خب قصر دررفت!![]()
*یکی از فرشته های آسمونم خیلی خسته است.کاش میتونستم یه کاری براش بکنم...حتی آرومشم نمیتونم بکنم چه برسه به....
*آفای "حسن" هم خودشو لو داد!قیافش لو رفت!![]()
*پنجم تیر تولد "پرگلک"ه٬اما من نیستم توی مهمونیش...ضد حاله!
دیگه بسه...دو دقیقه دیگه بگذره رسما پته خودمو ریختم روی آب....
تا نه تیر ...


