دلم شور میزند.برای تنهایی هات.برای بی کسی هات.برای غمهات.راستش "دلواپس شادمانی تو هستم..."نمیدانم دنیا نگذاشت یا "خدا زورش به بنده هاش نرسید.".که نیستی.نیستم...میدانی بی هوا دارد باران میگیرد.بی هوا دلتنگی را فرو میچکاند از مژه هام.توی تنهایی ام هم دلم هوای چشمهات را میکند.بی پرده بگویمت...
پ.ن۱:صدا میگوید:"تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم-تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم..."
پ.ن۲:امروز با آقای "حسین" حرف زده ام.به منطقی بودن دعوتم میکند.اما...راستش آدم ها از بیرون گود نگاه میکنند و فریاد میزنند "لنگش کن!!!".نمی دانند "لنگش کردن" چقدر درد دارد...
پ.ن۳:یادمان باشد شبهای قدر را.این شبها عجیب بزرگند و مهربان...اگر دلتان لرزید٬بغضتان ترکید٬اگر "بودن" اشک شد چکید از گونه هایتان٬یادتان باشد کسی اینجا محتاج دعاست...امروز "روز قدر" بود برایم....
پ.ن۴:ممنونم آیسای عزیز.همه ی فروچکیدن ها را...

