چقدر خوب است که هوا آنقدرا هم سرد نیست.توی هواهای سرد،آدم بیشتر احساس تنهایی می کند.بیشتر دلش از آن "بغل" ها می خواهد.از همان آغوش های گرمی که "اگر نخورده ایم،دست مردم دیده ایم"!!!!.آدم بیشتردلش از آن لبخندها می خواهد که دل آدم را می لرزاند.از آنهایی که وقتی نگاهت را به آسمان و ماه کامل تویش دوخته ای،یواشکی نثارت می شود و یواشکی دل تو هم می لرزد و به روی خودت نمی آوری.به روی دلت نمی آوری که چقدر تنهاست.خالی است و باز هم می ترساندت آن "صاحب لبخند"...آدم بیشتر دلش یک جیب بزرگ مردانه می خواهد که دستش را بکند تویش و هی توی دستهای "صاحب جیب" دستش گرم شود.و حتی دلش هم....
اصلا توی سرما آدم بیشتر عاشق می شود.بیشتر دلش می خواهد دغدغه هایش را تقسیم کند.بیشتر دلش یک گوش دلسوز می خواهد.یک نفر که نیمه شب های ترس و تنهایی از تلفن کردن به اش نترسی.که دلت بخواهد بهش تلفن کنی و حتی لازم نباشد خجالت بکشی از اینکه بیدارش کرده ای.چون او مال توست...مال خود خودت.کسی که توی سرمای شبهای زمستانی برق چشمهاش مثل صاعقه بشود به تن سرما.و بشکند همه ی یخ درونت را.و چه دلگرمی بزرگی است همه ی اینها را داشتن...این همه ی چیزهای به ظاهر کوچک اما داغ.
چقدر خوب است که هوا آنقدرها هم سرد نیست.همه ی نداشتن ها کمتر توی ذوق می زند.بیشتر حس می کنی خدا… چقدر خوب است...
پ.ن1:خیلی خوشحالم که توی این هوای نه چندان سرد،تنها کسی که باید در حریم شخصی ام تحمل کنم،خودم هستم.تنهایی از همه بودن های زورکی بهتر است.از همه ی داشتن های اجباری لذت بخش تر است این تنهایی...آخ که چقدر هوا خوب است...آخ که چقدر تنهایم!!!
پ.ن2:زمستانها قشنگند.حتی اگر این همه خالی باشند.اگر این همه نداشتن تویشان باشد...زمستانها بهتر می شود عاشق شد...
خیلی بی ربط 1:این "کانبان" هم چیز جالبی است...مال تولید ناب و این حرفهاست...
خیلی بی ربط 2:رپِ شاهین نجفی را حتما گوش کنید.شعرهای قشنگی دارد.به عبارت دیگر "رپ" یعنی این!

