کوچه علی چپ یک جایی است همین طرفها!یک کمی آن طرف تر.کافیست سرتان را کمی بچرخانید.آنقدر که بتوانید شانه ی چپتان را ببینید.همه ی آدمها یک کوچه ی علی چپ با خودشان دارند.یعنی خدا به تعداد آدمهایی که خلق کرده یک کوچه ی علی چپ هم قرار داده.یک جورهایی مثل روح است این کوچه ی علی چپ،که حتی اگر بهش اعتقاد هم نداشته باشید،وجود دارد.
شما در کوچه ی علی چپ ممکن است هزاران همسایه داشته باشید.اصلا این کوچه ی علی چپ شبیه یک کندو است.کندویی که خانه هاش شش وجهی نیستند.بلکه n وجهی اند.شما در این لانه های n وجهی با همه ی کسانی که خودتان را برایشان به کوچه ی علی چپ زده اید همسایه اید!!!!
گاهی وقت ها آنقدر دلت میخواهد سرت را از لانه ی nوجهیت بیرون بیاوری،به لانه ی همسایه ات سری بزنی،سلام کنی،بنشینی کنارش و آن وجه مشترک را بشکافی اش و برایش بگویی که چرا توی این کوچه،با او،آن هم سر این وجه همسایه شده ای.اما نمی توانی!هر وجه این خانه ی n وجهی یک مسئله ی n محدودیتی هم دارد با خودش.که متغیر تصمیم آن غرور خود آدم است.که بسته به تابع هدف گاهی خوب است و گاهی بد...
بعضی وقتها هم دلت نمی خواهد از دنیای n وجهیت بیرون بیایی.آن طور که هر شب رویاهایت را مزه مزه کنی و شاید خاطره هایت را مرور.و همین کافی است برای لحظه ای خوش بودن....
میدانی به جایی رسیده ام(یا رساندیم!)که فکر میکنم باید ساکن همیشگی این کوچه باشم.اما این را بدان گاهی وقت ها این غرور،همین غروری که همراه میشود با نمیدانم ها،با علامت سوالهای بزرگ،که تو را مجبور میکند این همه عجیب باشی و بمانی...سد میسازد.سدی که هر قدر هم دلت بخواهد نمی توانی بشکافی اش.
پ.ن1:امید وارم گند نزنید.با هر دویتان هستم.(اینطوری فکر نکنید که یه جا میخورم،یه جا میسپرم!!!) 
پ.ن2:فرشته ی 5 ساله ی آسمانم،تولدت مبارک...
پ.ن3:دوست دارم زبری گونه ی بابا را.وقت صدایم زدن.آنوقت که لبهایش آرام مینشینند روی گونه ام...
پ.ن4:تو روحت آقا گرگه.من هر وقت ماشین سبز میبینم از ترس زهره ترک میشم.

+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه 13 دی1387 و ساعت
4:0 بعد از ظهر |