از یه طرف دیگه هم این ترم با وجود اینکه شونزده واحد بیشتر ندارم(که تازه دو واحدشم اختیاریه و زیادی از زور خوشحالی و بی دردی ورداشتم) هر روز تا بوق سگ کلاس دارم.از نه صبح میام دانشکده تا نه شب.یه کلی از واحدام بخاطر مهمان شدنم توی صنعتی اصفهان٬به هم ریخته و این ترم با کلیه ی ورودی ها درس دارم.غیر از صفریا البته
....یکی از درسایی که برداشتم روش تولید ۲ هستش که بیچارم کرده.اسماً سه واحده اما دکتر هوشمند قد شونزده واحدمون میکشدمون سر کلاس و هی پروژه میده.تمریناش طوریه که برای حلشون باید رفت صنعتی اصفهان و یه کلی هند بوکای متالورژی رو بالا پایین کرد آخرشم یه چیز چپر چلاق از توش در آورد.درس نقشه کشی ۲ هم که برا خودش ماجرایی داره.مهندس متقی پور که به نظرم استاد باحالیه برامون کلاس اوتوکد گذاشته!!!!البته که نقشه دو به همچین چیزی هم نیاز داره اما تعجبم از اینه که این درس برای گروه مکانیکه...اما برا بچه های مکانیک اختیاریه و برای ما ها اجباری...ای خدااااا....
از درس اصول حسابداری و طراحی ایجاد و استاد عزیزش هم که بهتره حرف نزنم...چون میشه در حد گناه کبیره و این صوبتا....
برنامه های فوق برنامم که ماشالا...ترم هشتی افتادم به فعالیت...از برنامه های شب شعر گرفته تا free discussion.تازه خبر ندارید که گروه موسیقی دانشکدمونم٬ازم میخواستن برم back up صدای خوانندشون بشم!!!!
نمیدونم کی درس بخونم.نمیدونم چیکار کنم.فقط میدونم سرم خیل شلوغه.و اینو دوس دارم.کلا خوبه همه چیز...غر غر نمیکنم دیگه..
پ.ن:یه زمانی فکر میکردم ادم نباید "کوری رو بخاطر آرامش تحمل کنه"٬اما حالا به این نتیجه رسیدم که هیچ "الاغ بیشعوری" ارزششو نداره که آدم بخاطرش آرامش خودشو به هم بزنه...شاید دیر به این نتیجه رسیدم...اما خب باز خدا رو شکر که به این نتیجه رسیدم...و ممنونم از اون "الاغ بی شعوری" که منو به این نتیجه رسوند.شاید خیلی بی رحمانه باشه گفتن این الفاظ٬اما به خودم حق میدم!!!!
