تبليغاتX
يك پنجره برای پرواز - رای میدهم پس هستم....شورش میکنم پس هستم...

این روزها که ماشالا جو انتخابات ترکونده همه جه رو(طوریکه هم بوش میاد و هم صداش- به یاد م.م)!از پایتخت گرفته تا دهات بالا و پایین و قصبه اطراف و اکناف و اصناف و همشهریان محترم و اینا رو...خیلی خنده داره این اسکل شدنمون.اینکه یه مشت فلان فلان شده بهمون رو دست زدن....حالا هی بگین بیا برو رای بده!خندم میگیره به اینکه من و برادر بزرگه و بابای مونا،چقدر توی سر و کله و اینامون زدیم که بابا بیاین برین رای بدین...که یه وقت خدای نکرده،بلا به دور،هفت قرآن به میون ،تقلب نشه....کلی رای اولی رو بردیم پای صندوقهای رای...از جمله آقای پدر جان بنده...که آخرین رایشون رو به بنی صدر(درود خداوند بر او باد) داده بودن و مامان خانوم هم همینطور(بعد از تعویض شناسنامه هاشون دیکه رای نداده بودن)...چقدر روی مخ شهریار کار کردیم که برو رای بده...و بنده خدا رفت رای داد و روسیاهیش موند به ذغال(ی که بنده باشم)!!!!

حالا یه چیز با حال تعریف کنم،ظهر روز انتخابات با بهی و مریم و الهام رفتیم که حماسه بیافرینیم...آخه قبلش یه سری دوستان رفته بودن حماسه آفریده بودن!توی صف که وایساده بودیم یه پیرزنه داشت میگفت که:ننه!من که نمی دونستم کدومشون خوبن که ،تسبیحمو برداشتم گفتم یا ابولفضل،من دونه میندازم،به اسم هرکی در اومد میرم به اون میدم...بین احمدی نژاد و موسوی انداختم دیدم احمدی نژاد در اومد...بعدش فهمیدم که 4 تا بودن!الانم به احترام ابولفضل میخوام به احمدی نژاد بدم!گفتم ننه دست ابوالفضل به همراهت که داری در به "فنا"(بازم به یاد م.م) رفتن این مملکت تلاشهای شایانی میکنی....آخه بنده خدا تو که حتی نمی دونی کی کاندیدا شده اومدی رای بدی...شما بهتره بفرمایید تشریف ببرید منزل و باقالیتون رو پاک کنید....بنده خدا تلویزیون هم نگاه نمی کردی؟پس این کروبی و رضایی بوق بودن؟؟؟تو که خوب میدونی جومونگ وسوسانو و گروه دامول کین،کروبی و رضایی رو نمی شناختی؟جلل الخالق!من نمی دونم این شصت و خوردی درصد امثال این خانومه بودن؟؟؟لابد بودن و ما نمی دونستیم...آخ قربون امام صادق برم که اصل «تقیه» رو راه اندازی کردن... لابد رو نمی کردن که ریا نشه...بماند که از این جمله فرهیخته بازیا در جماعت دانشجویی دهات بالایی ما کم نبود و در اصل سایرین باید میرفتن از دست این شصت و خوردی تقیه میکردن!!!

پ.ن1:میخواستم یه مطلبی به اون دسته از خانومایی که برای آقایون آشپزی میکنن بگم که یادشون نره ظرفایی که توش غذا میپزن رو بشورن!آخه تف و لعنتش میمونه پشت پسر بیچاره!البته میشه یه کار دیگه هم کرد،از آقایون خواهش کنیم که به خانوما یاد آوری کنن ظرفا حتما شسته بشه...و الا فحش های بسیار بدی خواهند نوش جان نمود! از ما که گذشت،برای نسل های بعدی میگم...حیف که تموم شد...و الا کاری میکردم که هر روز ظرفای منو بشورین و به حاج آقامون فحش و فصاحت بدین!!!!قسمت نشد دیگه.... میخواستم تو 88 ایا سرچ کنم...نشد دیگه...دارم فارق الطهسیل میشم این طرم...

پ.ن2:دیشب داشتم هاردمو بالا پایین میکردم دوتا از نوتایی که برام فرستاده بودی رو دیدم،شب امتحان مید ترم کنترل پروژه من توی اردیبهشت و سرزده اومدنت به دهات بالا و اینکه گفتی زمستون سختی در پیش رو خواهیم داشت،لباسای زمستونیتو بردار....و من یادم رفت...و حالا...تو این گرما دارم بید بید می لرزم از سرما...

پ.ن3:استاد التماس دعا....برای آرامش به فنا رفته ی من خیلی خیلی دعا کنید...

پ.ن4:به عبارت دیگه هوچی به هوچی؟رای و انتخابات و اینا رو میگم...خدا وکیلی....من دست کم 5 تا رو میشناسم که رای باطله دادن(حالا اون 1200 تا مراغه ای ها بمانند)...اون بنده خدا ها رو که دیگه قد پشگل(به قول استاد جان،باریک) هم حساب نکردن.... 

پ.ن5:این پست مال ۲۳ خرداد بود.برای رفع عقده گذاشتم.دی:

 

+ نوشته شده توسط نسیم در پنجشنبه 28 خرداد1388 و ساعت 1:2 بعد از ظهر |